خاطرات ناب

نقش دو نفر در پیروزی های عملیات ثامن الائمه  و دیگر عملیاتهای پیروز جبهه ایران خیلی پر رنگ بود. شهید محمدجواد کریمی از جهاد فارس و شهید غلامرضا مؤذنی فرمانده سپاه خمینی شهر؛ گر چه هر دو این بزرگوراران  قبل از عملیات ثامن الائمه به شهادت رسیده اند، امّا درسهای شان سرمشق های ما و دیگران بود. در عملیات ثامن الائمه و عملیات های بعدی. «محمدجواد کریمی» نیرو سازی در حین جنگ را به ما آموخت. آموخت که می خواهی بجنگی، طوری بجنگ که یک نیرو در کنار دستت هم یک چیزی یاد بگیرد که اگر تو شهید شدی، مردی یا رفتی مرخصی، یک نفر باشد که جای تو را پُر کند. هیچ وقت کاری را شروع نمی کرد مگر اینکه یکی دو نفر کنار دستش داشت و به آنها آموزش می داد. هم آموزش بکارگیری دستگاهها، چه سبک و چه سنگین، و هم آموزش تعمیرات برقی دستگاههای سنگین. او بود که به ما یاد داد چگونه و با بکارگیری چه وسایل و نیروهایی در شب، بیشترین خاکریز را در خط مقدم ایجاد کنیم. او برای ما اولین مرد جنگی بود که به قول فردوسی ارزش وجودی او معادل دشتی پر از مرد بود. (ما در جنگ، چنین مردانی داشیم و من شخصاً حاضر نبودم جواد کریمی را از دست بدهم و بجایش دشتی پر از مرد به من بدهند.)

مرد جنگی دیگری که نامش در عملیات ثامن الائمه و تمامی عملیات های پیروز ما در جنگ بر تارک نیروهای مسلح ما می درخشید؛ «شهید غلامرضا مؤذنی» فرمانده سپاه خمینی شهر، مستقر در شمال آبادان بود. او به ما آموزش داد که اگر بخواهیم پیروز شویم، باید همه نیروهای مسلح، اعم از ارتشی، سپاهی، جهادی و سایر نیروهای حاضر در جبهه، با هم متحد شوند. هر جا که این وصیت رضا مؤذنی سرلوحه کار ما بود، ما صد درصد پیروز بودیم. 

 

راوی: عبدالرحمن جزایری- فرمانده مهندسی رزمی جنگ جهاد فارس

View the embedded image gallery online at:
http://sangarsazan.ir/edarat#sigProIdb24d04837d

زماني چند نفربر آبي- خاكي عراق را به غنيمت گرفته‌ بوديم‌. يكي‌ از اينها در مقر بود. من ‌آمدم كه‌  روشنش‌ كنم‌، ولي‌ هر كاري‌كردم‌ روشن نشد. مكانيكي‌ داشتیم ‌كه‌  از برادران ارمني‌  بنام «وهار مالكيان» بود. اين‌  برادر واقعاً از آن‌ حزب‌اللهي‌ها و به‌  معناي‌  واقعي‌ كلمه‌  ارمني‌ حزب‌اللهي‌  بود.  ايشان‌ آمد و گفت:‌ مسلماني‌؟ گفتم‌: نه‌ خير شيعه‌ام‌. گفت‌: كه‌  پاكي؟  گفتم‌: بله‌.  گفت:‌ مطمئني ؟  گفتم:‌ بلي‌. گفت‌: پس‌ بسم‌الله ‌الرحمن‌ الرحيم‌  بگو و برو استارت‌ بزن‌.!  من‌ هم‌ بسم الله را گفتم و استارت‌ زدم‌، ولي ‌روشن‌  نشد. گفت‌: وضو داري؟ گفتم:‌ تو چكار داري كه من وضو دارم یا نه؟ گفت: برو وضو  بگير و بعداً بسم‌الله بگو و استارت‌  بزن‌. اگر با وضو باشي‌ بهتر است. من‌ هم‌ رفتم‌. موقعي‌ كه برگشتم ديدم‌ اين بنده خدا ما را  سركار گذاشته‌. ماشين احتياج به هواگيري داشته و چون من مسيرش را بلد نبوده‌ام‌ در اين‌ فاصله‌اي كه من‌  رفتم وضو بگيرم‌، فوري ماشين‌ را هواگيري كرده‌ است‌. موقعي‌ كه‌ من‌ رسيدم‌ گفت: خوب حالا  بسم‌الله ‌  بگو و برو استارت بزن‌. من هم استارت زدم،‌ دیدم که روشن شد. بعد گفت:‌ ديدي گفتم اول بايستي وضو داشته‌  باشي‌. بسم الله بدون وضو معنا ندارد. واقعاً ايشان ارمني‌ حزب‌اللهي ‌بود.

 

راوی: حجت خصالی از رزمندگان پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد فارس

منبع: مصاحبه مرکز حفظ آثار جنگ جهاد کشاورزی فارس

View the embedded image gallery online at:
http://sangarsazan.ir/edarat#sigProId9529b7b896

خطر شیرین

 

یک روز برادران سپاه مستقر در ایستگاه 7 آبادان با مراجعه به جهاد فارس اظهار داشتند که: یک لودر سالم بین ما و عراقی ها هست. تا ترکش نخورده آن را بیاورید. در آن موقع جهاد فارس شدیداْ نیاز به دستگاه داشت. بعد از گرفتن نشانی و شناسائی محل و با اجازه آقای جزایری قرار شد،  شب برای آوردن آن اقدام کنیم. -ناگفته نماند که دو دستگاه لودر کنار یکدیگر قرار داشتند که یکی سالم و دیگری سوخته بود-  به هر حال پس از تهیه امکانات، ساعت 12 شب برای آوردن دستگاه به خط رفتیم. سیم بکسل ضخیم و بلندی با خود داشتیم که من و مصیبی، شهید خلیل پرویزی و نفر چهارمی که اسمش در ذهنم نیست بصورت ستون آن را حمل می کردیم.

تقریباً تیراندازی قطع شده بود. علتش را نمی دانستیم. به چند قدمی لودر که رسیدیم متوجه یک گروه عراقی شدیم که با اسلحه و بکسل بدست بطرف لودر می آیند. ما بدون اسلحه و آن ها مسلح، زبانمان فقل شده بود و قدرت تکلم نداشتیم. پا هایمان در اختیار خودمان نبود. ناگهان حاج خلیل گفت:" قف." عراقی ها همینکه صدای حاج خلیل را شنیدند و شاید حالتِ گرفتنِ سیم بکسل ما را دیدند به تصور اینکه تیربار در دست داریم، اسلحه خود را زمین گذاشتند و دستها را به نشانه تسلیم بالا بردند و گفتند: دخیل الخمینی؟؟.  ما که از ترس خشکمان زده بود و مرگ را جلو چشممان می دیدیم به حول قوه الهی نیرو گرفتیم و به مصیبی گفتم: برو اسلحه های آنها را جمع کن. خودم نیز یک اسلحه برداشتم و 12 اسیر عراقی را به خاکریز نیروهای خودی هدایت کردم. همکاران نیز سیم بکسل خودمان را به لودر سالم و سیم بکسل عراقی ها را به لودر سوخته وصل کردند و هر دو دستگاه را به طرف خط خودمان کشیدند و به عقب منتقل کردند.

 

 

منبع: مصاحبه مرکز حفظ آثار جنگ جهاد کشاورزی فارس

 

View the embedded image gallery online at:
http://sangarsazan.ir/edarat#sigProIdc0bf321a55

بحث ما بحث دلاور مردان جهاد است.

آن هم انسان های شریف و نجیبی که از استان قهرمان خیز فارس به جبهه های دفاع و جهاد فی سبیل الله بسیج شدند.

اولین باری که بنده خودم با جهاد سازندگی فارس برخورد داشتم در آبادان بود. رفتیم خدمت برادر عزیز و گرانقدرمان، حاج آقای جزایری که در آن ایام انصافاً آنقدر خستگی و سختی کار در چهره ی همه پیدا بود که چهره ها یک چهره دیگری بود.

اما با همه ی بی خواب و خستگی که بود، از ورای این خاک گرفتگی و خستگی یک درخشش عجیب و یک شادابی بسیار وصف ناشدنی در چهره های این عزیزان موج میزد. وقتی که ما می خواستیم در ایستگاه 7 یک پیشرویی داشته باشیم و در آنجا خاکریزی را احداث بکنیم. رفتیم خدمت برادران عزیزمان در جهاد فارس، که مستقر بودند در آبادان. به اتفاق برادرمان آقا مرتضی قربانی که آنجا رسیدیم خدمت برادر عزیزمان حاج آقای جزایری.

ما بحث زیادی کردیم با ایشان که ما لودر می خواهیم. بلدوزر می خواهیم. می خواهیم خاکریز بزنیم، ایشان هم با یک لحن بسیار زیبایی که تکیه کلامشان عزیزم بود. من برای شما انجام می دهم عزیزم. شما نگران نباشید عزیزم. ما این کار رو انشاءالله به حول قوه الهی، که من می دیدم اصلاً توکل به خدا در گفتار ایشان در رفتار ایشان موج میزند.

خیلی ما را امیدوار کردند و فرمودند که برای اینکه بچه های من راه را گم نکنند، شما بروید و یک نفر را آنجا داشته باشید که این بچه ها را به مقصد هدایت کند و مشغول شوند.

از اینکه ما آن شب با این موجودهای الهی و انسان های شریف آشنا شدیم. شیفته اخلاق این عزیزان شدیم. که این چنین سر از پا نمی شناسند که بتوانند یک کمکی به رزمندگان اسلام بکنند. کار به درازا کشید و خاکریز تمام نشد چند روزی این کار تداوم داشت. غروبها می آمدیم بعضی مواقع مزاح میکردند به برادر عزیزمان که آقا دیر آمدید، آش تمام شد. بچه های دیگه آمدند و دستگاه را بردند. فردا شب انشاءالله. شما نگران نباشید دیگران هم هستند آخه همه حسابند. ما اینجا به هر کسی که می آید، باید کمک بکنیم.

مطلبی را ایشان می فرمودند که یک آقایی آمده اینجا از ما دستگاه بلدوزر خواسته ما به اش دادیم. باور نمی کرد که  به همین راحتی ما این دستگاه بلدوزر رو در اختیار ایشان گذاشتیم خیلی این ارتباط. ارتباط شیرین و خوبی بود و کار به جایی رسید که ما دیگر به قول معروف رو پیداکردیم.

 

 

View the embedded image gallery online at:
http://sangarsazan.ir/edarat#sigProIdd56655fa6d

 

(راوی: سردار محمدجعفر اسدی فرمانده لشکر 33 المهدی(عج) در دفاع مقدس

منبع: مصاحبه مرکز حفظ آثار جنگ جهاد کشاورزی فارس)

عبدالرحمن جزایری  فرمانده مهندسی رزمی جنگ جهادسازندگی فارس تنبیه در جبهه را با سایر جاها متفاوت می داند و می گوید: آنها جهاد في‌ سبيل‌ الله‌ را بهترين‌ تجارت‌ مي دانستند. صحبتهاي‌ قرآني‌ در واحد ما خيلي‌معجزه‌ كرده‌ بود. شايد الان‌ خيلي‌ ها این مطالب‌ را باور نکنند، البته‌ باور كردن‌ آن‌ بسيار مشكل‌ است‌ ولي‌ حقيقت‌ دارد.  ما اگر مي خواستيم‌ كسي‌ را تنبيه‌ كنيم‌، او را براي‌ مدتي‌ از رفتن‌ به ‌خط‌ مقدم‌ منع‌ ميكرديم‌. خدمت‌ در خط‌ مقدم‌ نتيجه‌ اخلاص‌ عمل‌ بچه‌ها بود. منتهاي‌ آرزوي‌ بچه‌ها اين‌ بود كه‌ لحظات‌ حضور در خط‌ مقدم‌ را بيشتر نمايند. چرا؟

براي‌ اينكه‌ آيات‌سوره‌ انفال‌ براي‌ اين‌ عزيزان‌ خوانده‌ شده‌ بود. خداوند در سوره‌ انفال‌ ميفرمايد كه‌ "اگر شما در آن‌ موقعي‌ كه‌ در جبهه‌ هستيد، آن‌ نقطه‌اي‌  را انتخاب‌ كنيد كه‌ دشمن‌ در آن‌ قويتراست‌، آنجا ميعادگاه‌ من‌ و شما مي باشد." بنابراين‌ بچه‌ها طالب آن‌ نقطه‌هائي‌ بودند كه‌ در آنجا دشمن‌ قويتر است‌. قويترين‌ نقطه‌ دشمن‌ ميقات‌ بچه‌ها بود. ما براي‌ تنبيه‌ بچه‌ها اين ‌ميقات‌ را از آنها مي گرفتيم‌. اگر كسي‌ خلاف‌ بيشتري‌ را مرتكب‌ شده‌ بود، تنبيه‌ محكم تري‌ را براي‌ او اعمال‌ ميكرديم‌. در واحد ما هيچكس‌ با اكراه‌ به‌ ماموريت‌ نرفته‌ بود. اگر كسي‌ اكراه ‌داشت‌ و ما اطلاع‌ پيدا مي كرديم‌، بدون‌ استثناء مأموريتش‌ لغو مي شد. اما با اين‌ همه‌ آزاده‌ خواهي‌، خودآگاهي‌ و در عين‌ حال‌ يک انضباط نظامي‌ حاكم‌ بود. انضباط‌ حاكم‌  بود. آقا شما بايد به‌ دليل‌ ارتكاب‌  فلان‌ تخلف‌ به‌ مدتی ازجبهه‌ اخراج‌ بشوی. اين‌ تصميم‌ هم‌ برگشت‌ ناپذير بود. اين ‌بنده‌ خدا هر پارتی را كه‌ مي آورد و هر واسطه‌ای را كه‌ مي فرستاد، بدون‌ ترديد رد مي شد. واسطه‌ می آمد و اظهار مي‌داشت‌ كه‌ آقا، ايشان‌ توبه‌ كرده‌ است‌، جواب‌ مي‌ شنيد كه‌ ما تواب‌ نيستيم‌، او بايد در پيشگاه‌ خدا توبه‌ نمايد. ايشان‌ خلافي‌ كرده‌ است‌ و بايستي‌ تاوان‌ آنرا بدهد.

حالا شما فكر كنيد یک جوان‌ ازدواج ‌نكرده‌ را ما به‌ زور به‌ شهر مي فرستاديم‌ كه‌ برود كنار آب‌ ركن‌ آباد و مصلي‌ مثلاً براي‌ خودش‌ بگردد و خوش باشد، اما او پارتي‌ و واسطه ‌مي آورد كه‌ بيايد در جايي‌ كه‌ فقط‌ خون‌، دود و گلوله‌ است‌. چه‌ معنويتي‌ بر مغز اين‌ رزمنده‌ حاكم‌ بود!؟ به‌ هرحال‌ يكي‌ از مهمترين‌ دليل‌ موفقيت‌ جهاد فارس‌ در صحنه‌هاي‌ مختلف‌ جنگ‌ همين‌ معنويت‌ حاكم‌ بر نيروها و واحد بود. جهاد فارس‌حساب‌ شده‌ نيرو مي گرفت‌ و حساب‌ شده‌ آنرا تربيت‌ مي كرد. انگيزه‌ را در آنها ايجاد مي كرد. فضايي‌ را براي‌ آنها مي ساخت‌ كه‌ در آن‌ فضا بچه‌ها احساس‌ وظيفه‌ كنند.

 

 

منبع: عبدالرحمن جزایری (فرمانده مهندسی رزمی جنگ جهاد سازندگی استان فارس در دوران دفاع مقدس) در مصاحبه با کانون سنگرسازان بی سنگر فارس

به مناسبت روز جهانی معلول  از فرزند شهید والامقام سنگر ساز بی سنگر عبدالله خلیلیان فر با حضور حجت الاسلام زمانی مسئول حوزه نمایندگی ولی فقیه درسازمان جهاد کشاورزی  استان چهارمحال وبختیاری همچنین  سرکار خانم حبیبی مشاور استاندار استان در امور ایثارگران  وجناب آقای جزایری معاون توسعه مدیریت ومنابع وبا حضور  آقای عسگری مدیر بنیاد شهید وامورایثارگران شهرستان شهرکرد وآقای قادری مسئول اداره امور ایثارگران سازمان بازدید بعمل آمد  دراین بازدید به پاس زحمات بی شائبه همسر شهید خانم علیزاده جهت حفظ و نگهداری ومراقبت از  فرزند شهید تجلیل بعمل آمد

درباره ی کانون

تشکل (سازمان) مردم‌نهاد «کانـون سنگرسازان بی‌سنگر»، در سال 1383 با همت هیأت‌امنای آن که متشکل از «347» نفر از فرماندهان و باسابقه‌ترین نیروهای عملیاتی و ستادی «6» قرارگاه (لشگر)، «14» تیپ و «69» گردان مهندسی رزمی و پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی در دوران دفاع مقدس ـ از سراسر کشور ـ بودند، تأسیس گردید و باعث شد این نیروها مجدداً گرد هم آیند.

 

با این اوصاف، «کانـون سنگرسازان بی‌سنگر» مؤسسه‌ای فرهنگی ـ صنفی در راستای اهداف انقلاب اسلامی است که به منظور حفظ انسجام نیروهای پ.م.ج.ج، تلاش در جهت ادامة راه شهدای جهاد، حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، گرامیداشت یاد و خاطرة شهدای جهادگر و ایثارگران سازمان پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد (پ.م.ج.ج) در هشت سال دفاع مقدس، حمایت از ایثارگران جهاد و خانواده‌های ایشان و ترویج فعالیت‌های فرهنگی، علمی و تخصصی این عزیزان، تأسیس شده و فعالیت می‌نماید.

آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه

کاربر گرامی؛ لطفا برای اطلاع از فراخوان‏ ها و اطلاعیه های کانون سنگرسازان بی سنگر عضو شوید.