* * * * *
یک روز قبل از شروع عملیات، با هماهنگی فرماندهان رزمی منطقه قرار شد که 5 دستگاه بلدوزر به عنوان خطشکن در شب عملیات از اروند گذشته و عملیات را از نظر خاکریز و برطرف نمودن موانع تدارک نماید. لذا در یکی از نهرهای منشعبشده از اروند، این دستگاهها آماده حمل در موعد مقرر شد.
با عبور نیروهای سلحشور رزمنده خطشکن، اکیپ مهندسی فوق نیز در آبهای اروند به حرکت درآمد و در ساحل غربی اروند، به علت باتلاقی بودن و وجود نداشتن محل مناسبی برای تخلیه دستگاهها، متوقف گردید. این در حالی بود که در محور فوق، آتش دشمن به کلی خاموش نشده بود و ما در زیر رگبار مستقیم کالیبرهای دشمن قرار داشتیم.
لذا با یک مشورت سریع با برادران راننده بلدوزر، تصمیم گرفته شد که از سنگرهای عراقی که به وسیله رزمندگان اسلام فتح شده بود، تراورس و گونی و تنه درخت خرما حمل و در زیر زنجیرهای بلدوزر قرار دهیم. برادران فوراً دست به کار شدند و پس از یک ساعت تلاش، به همت این برادران، دستگاهها به خشکی انتقال داده شد و ما در اسرع وقت توانستیم در ساحل غربی اروند، خود را به نیروهای رزمی برسانیم. در آنجا چون دشمن از دو سمت با ما درگیر بود، دستگاهها را در دو جهت به کار انداخته و مشغول زدن خاکریز شدیم. و بحمدا… با سرعت توانستیم خاکریز را تا سمت چپ جاده آسفالته فاو – بصره، که فشار دشمن هم در این قسمت زیاد بود، امتداد دهیم و در ساعت ۲:۳۰ بامداد، دشمن را از دو سمت بصورت گازانبری غافلگیر و به محاصره خاکریزها درآوردیم.
و بدین ترتیب، رزمندگان اسلام از پشت این خاکریز به کامل کردن محاصره دشمن پرداختند. البته در این قسمت هنوز درگیری وجود داشت که باز هم در یک حرکت تاکتیکی مناسب و هماهنگ با نیروهای رزمی، در حالی که دشمن در سمت چپ ما هم درگیر بود، ما در سمت راست در کنار اروند، 2 کیلومتر راه پیمودیم و فوراً در نقطه پشت دشمن خاکریز جدیدی را با هدف محاصره دشمن بهطریقه مهندسی آغاز کردیم. در اینجا هم توانستیم با یاری گرفتن از الطاف الهی و یاری امام زمان(عج) و سرعت عمل و دقت نظر برادران راننده بلدوزر، خاکریزی احداث کنیم و باز هم با همت و توانمندی بینظیر برادران رزمنده، دشمن را از پشت به هلاکت برسانیم و عدهای را هم اسیر نماییم.
در حرکت تاکتیکی سوم، توانستیم از طرف راست جاده آسفالته فاو – بصره، بعد از پشت سر گذاشتن دو جاده شوسه دشمن، خود را به نزدیکی دکلهای فشار قوی برق، به قسمتی که توپخانه دشمن قرار داشت در کنار جاده برسانیم و در آن قسمت نیز مشغول زدن خاکریز شدیم. دشمن که احتمال نمیداد دستگاههای مهندسی ما تا این حد توانسته باشند به قلب مواضع آنها نفوذ کنند، فکر میکرد که این دستگاهها متعلق به خودشان است.
اما وقتی که برادران رزمنده به شکار تانکهای عراقی که بر روی جاده آسفالته در حال تردد بودند پرداختند و چندین دستگاه آنها را به آتش کشیدند، تازه دشمن متوجه حضور ما در آن قسمت شد. برادران رزمنده دیگر فرصت ندادند و توپخانه بعثی را گرفتند و دشمن با دادن تلفات سنگینی فرار کرد. ما تنها در این قسمت توانستیم 5 کیلومتر خاکریز تا روشن شدن هوا ایجاد کنیم، که برادران رزمنده از این قسمت هم توانستند جاده آسفالته را که محور اصلی تدارکات دشمن و همچنین فشار دشمن نیز از این محور بود، تحت کنترل کامل خویش در آورند و تمام استحکامات و موانع بعثیها را به طور کامل منهدم کنند.
در این عملیات، دو یا سه مورد به عینه دیدیم وقتی که دستگاههای بلدوزر به صورت تاکتیکی حرکت میکردند تا محوری را تحت پوشش قرار داده و خاکریز بزنند، نیروهای عراقی حتی تانکهای خود را رها کرده و فرار میکردند؛ زیرا میدانستند که با عبور بلدوزر از اروند، شکست آنها حتمی است. و این در دنیا بیسابقه است که حضور بلدوزر بهتنهایی در جنگ، اینچنین بتواند دشمن را به هراس وا دارد. و این از ایثارگریهای بیهمانند رانندههای این دستگاههاست که امروزه لقب سنگرساز بیسنگر گرفتهاند.
بلدوزرها؛ رویش امید
حسن دیگری هم که در این شب بلدوزرها داشتند، این بود که برادران بسیجی وقتی بلدوزرهایی را میدیدند که خاکریز میزنند، بسیار شادمان و خوشحال میشدند. حتی من فرماندهان نظامی را دیدم که بالای دستگاهها میرفتند و برادران جهادگر را میبوسیدند.
خلاصه اینکه، برادران جهادگر با همت و ایثارشان به رزمندهها روحیه میدادند و متقابلاً رزمندهها نیز با رزم بیامان و دشمنشکنشان به برادران جهادگر روحیه میدادند.
حماسه تاریخی یک شهید جهادی
در پایان گزارش، و ذکر خاطرهای به پاس خون تمامی شهدای سنگرساز بیسنگر در عملیات والفجر 8، به شرح ایثارگری شهید نادرزاده که در حین زدن خاکریز در یکی از پاتکهای دشمن رو به زوال، در آخرین لحظات پایان کار به شهادت رسید و با نثار خون خود، یکی از محورها را به تثبیت رساند، میپردازیم.
به همراه یکی از مسئولین مهندسی رزمی جهاد سازندگی، به محوری رفتیم که دشمن زبون در آن نقطه با آتش پرحجمی اقدام به پاتک نموده بود. بنا به درخواست فرمانده نظامی منطقه، یک دستگاه بلدوزر جهت زدن خاکریز، صد متر جلوتر از نیروهای رزمنده به آنجا انتقال یافته بود. آتش سنگین و پرحجم بود و خاکریزی که در حین عملیات احداث شده، کوتاه بود. ما در پشت خاکریز، جهت در امان ماندن از تیرهای مستقیم، سرمان را پایین گرفته تا به برادران رزمندهای که در پشت خاکریز مستقر بودند برسیم.
صدای انفجار گلولههای خمپاره و تانک و توپ زمین را به لرزه درمیآورد و تیرهای مستقیم زوزهکشان از بالای سرمان میگذشت. از برادران رزمنده بسیجی سراغ بلدوزر و راننده آن را گرفتیم و آنان با اشاره به پشت خاکریز، به ما فهماندند که بلدوزر جلوتر مشغول کار است.
با احتیاط آن طرف خاکریز را نگاه کردیم؛ صحنهی شگفتی دیدیم. دشمن زبون، بلدوزر را به آر.پی.جی بسته بود و به طور رگباری به سوی بلدوزر آر.پی.جی شلیک میکردند که همه در اطراف بلدوزر منفجر میشد و هیچکدام به بلدوزر اصابت نمیکرد.
پس از آن، عراقیهای مزدور که با چشم غیرمسلح نیز دیده میشدند، جیپ توپدار ۱۰۶ را جلوتر آورده و چندین گلوله پیاپی نیز به سوی بلدوزر نشانه رفتند که آن هم کارگر نیفتاد.
دو رزمنده آر.پی.جیزن داوطلب شدند تا به شکار توپ ۱۰۶ بروند. با هماهنگی فرمانده، از خاکریز گذشتند. لحظهی عجیبی بود. همه و همه برای سالم ماندن بلدوزر و راننده سنگرساز دعا میکردند. بسیجیهای عاشق که خود در ایثار بیهمانندند، بر ایثار و همت سنگرساز غبطه میخوردند و لب به تحسینش گشوده بودند.
فرمانده نظامی میگفت: اینگونه ایثار و جانبازی بیهمانند است و من تاکنون نظیرش را ندیدهام.
خاکریز همچنان با شهامت سنگرساز احداث میشد و دشمن، مانند مار زخمی، سعی در انهدام دستگاه داشت.
لحظهای بعد، صدای تکبیر و شادی رزمندگان نظرمان را به سویی جلب کرد که جیپ ۱۰۶ عراقیها از آن سمت شلیک مینمود. بله، درست حدس زده بودیم؛ فرزندان اسلام، جیپ ۱۰۶ را به آتش کشیده بودند.
از سمتی دیگر، تانکهای دشمن در حال پیشروی به سوی دستگاه بلدوزر بودند. در این لحظه به دستور فرمانده، برادران رزمنده بلافاصله به حرکت درآمدند تا در پشت خاکریز جدید به شکار تانکهای دشمن بپردازند.
چند دقیقهای نگذشت که دود غلیظ ناشی از انفجار تانکها، فضای منطقه را پوشاند. در حالی که سنگرساز همچنان با توکل به خدا مشغول امتداد خاکریز بود، پس از دقایقی که آتش دشمن کم شده بود، ما تصمیم گرفتیم به پشت خاکریز فوق برویم و خدا قوتی به آن سنگرساز عاشق عرض کنیم و التماس دعایی نیز بطلبیم.
لذا به حرکت درآمدیم. زمانی که به چند قدمی بلدوزر رسیدیم، صدای زوزهی خمپارهای باعث شد تا ناخودآگاه بر روی زمین دراز بکشیم… و صدای انفجار و زوزه ترکشها که از بالای سرمان رد شد. و پس از آن، صدای «یا فاطمه الزهرا» خیلی زود ما را از زمین کند. بلدوزر متوقف شده بود.
با شتاب به بالای دستگاه رفتیم. سنگرساز عاشق را، که ترکش بزرگی سینهاش را شکافته بود، از بلدوزر پایین آوردیم و بیاختیار فریاد زدم: «امدادگر»! اما او خندید. خندهای که حکایت از عشقش، از خودگذشتگیاش، و ایثار بیهمانندش داشت.
آری، خندهی روحبخشی بود که به ما روحیه، توان و قدرت میداد. آری، خندهای که معنایش شکست دشمن بود. خندهای که فتح و بهروزی را به ارمغان میآورد.
خندید و گفت: «بالاخره موفق شدم… خاکریز تمام شد… سلام مرا به امام برسانید…» و با همان لبخند شیرین بر چهره، به لقای معبود پیوست.
و این در حالی بود که فرزندان قرآن، از پشت همان خاکریز که نتیجهی جانبازی سنگرساز – یا بهتر بگوییم، جلودار ما – بود، دشمن زبون را به شکستی مفتضحانه کشانده و به عقبنشینی وادار نمودند. محور فوق را که از جانب فریبخوردگان تهدید میشد، به تثبیت رساندند؛ که تانکهای سوختهشده و بهجایماندهی دشمن در پشت همان خاکریز، باز هم حکایت از همت سنگرساز ما دارد.
یاد تمامی شهدای سنگرساز گرامی باد.
در نهایت، مهندسی و نقل و انتقالات دستگاهها و کارهایی را که از شب قبل باقی مانده بود، در زیر پوشش هوای ابری، بدون اینکه دشمن متوجه شود، در ساحل شرقی اروند به اتمام رساندند و شب نیز عملیات آغاز گردید؛ که این از لحاظ حفاظت و غافلگیری دشمن بسیار مؤثر بود و میتوان به جرات آن را یک مدد الهی دانست.
و آنگاه که لحظه موعود فرا رسید و نام مقدس و مبارک دخت پیامبر گرامی (ص)، حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها، بر لبها مینشیند و گوش جان را نوازش میدهد، امواج خروشان اروند رود به لطف پروردگار و به احترام بزرگواری حضرت زهرا (س)، سکون مییابد و با آرامش و متانت مقدم پیروان مکتب سرخ حضرت اباعبداللهالحسین را بر گرده خود پذیرا میگردد و عاشقان طریق حق و حقیقت را به سوی ساحل فتح رهنمون میگرداند.
دلیرمردان سنگرساز جهاد سازندگی نیز، در حالی که مرکبهای آهنین خویش را بر سطحهها و ترادهها سوار کرده، سینهی اروند را میشکافند تا بار دیگر حماسهایثار را به وسعت تمامی خوبیها و پاکیها و ازخودگذشتگیها به نمایش بگذارند.
چه زیباست و به یادماندنی آن لحظهای که در دفاع دشمن در ساحل غربی اروند شکسته میشود و زنجیرهای بلدوزر بر پیکر خونین زمین تازیانه میزند و در سر راه خود هر چه را میبیند بر روی هم انباشته میکند تا حماسهآفرینان صحنهی توحید در پشت آن مستقر و مواضع جدیدی از دشمن را به آتش بکشند.
چه زیباست و به یادماندنی آن لحظهای که صدای غرش بلدوزر در نخلستانهای غرب اروند، دشمن را به وحشت انداخته و فرزندان برومند اسلام را به سرور و شادمانی وا میدارد و بسیجیان عاشق به دور بلدوزر حلقه میزنند و سنگرساز را در آغوش میگیرند و بوسههای پرمهرشان را نثارش میکنند؛ زیرا میدانستند که با عبور بلدوزر از اروند، به یاری خدا و همت سنگرساز، پیروزی به دست آمده، تثبیت خواهد شد.
از اینجاست که سنگرساز بار دیگر وارد عرصهی کارزار میگردد و قدمبهقدم، با زدن خاکریز، به ادای دین و ادای رسالت خویش که همانا پاسداری از اسلام و قرآن است، همت میگمارد. هر نقطهای که آتش سنگینتر است، او حضور دارد و با تمام توان صحنهی رزم را میآراید.
لشگریان توحید، حال دیگر نه او را «سنگرساز بیسنگر» بلکه «جلودار» مینامند و بر همت والایش و ایثار بیهمانندش غبطه میخورند؛ و جلودار ما همچنان متواضعانه، سر را به خدا میسپارد و با توسل به ائمهاطهار (ع)، زیر لب زمزمه میکند: «إني سِلْمٌ لِمَن سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَن حَارَبَكُمْ…».
و روزهای بعد و شبهای بعد، همچنان سنگرساز تلاش و ایثارش را تداوم میدهد و لشکر اسلام همچنان با برتری کامل، دشمن را به عقب میرانند.
این نمونهای بود از تلاش خداپسندانه و همت والای سنگرسازان بیسنگر در عملیات بیهمانند والفجر 8 که اگر بخواهیم تمامی آنچه را که از این ایثارگریها در جلوی چشمانمان به تلألؤ نشسته است به رشته تحریر در آوریم، خود کتابی قطور خواهد شد و نمیتوان در چنین گزارش کوتاهی آن را ترسیم نمود.
منبع: نشریه سنگرسازان بیسنگر؛ شماره 86






