کانون سنگرسازان بیسنگر؛ پرونده «جنگی که بود، جنگی که هست» – 3 | از دیدگاه استراتژیک، بررسی چشماندازهای محتمل رویارویی نظامی میان ایران و رژیم صهیونیستی، نیازمند تحلیل دقیقِ پیشرانهای ژئوپلیتیک، روندهای اطلاعاتی، آمادگیهای عملیاتی، ظرفیتهای بازدارندگی، و سناریوهای تصمیمسازی در سطح قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای است. در این میان، سه سناریوی عمده بهعنوان مسیرهای احتمالی رفتار دشمن قابل طرح هستند؛ هرچند وزن هر یک، وابسته به متغیرهای زمانی، میدانی و سیاسی در دو سوی معادله است.
سناریوی اول: تقابل بلندمدت
نخستین سناریو، طرحریزی یک جنگ فرسایشی و بلندمدت از سوی رژیم صهیونیستی است که با توجه به ویژگیهای راهبردی آن، نیازمند آمادگی چندلایه و استمرار قدرت سیاسی در داخل رژیم صهیونیستی، اجماع در جبهه غربی و نیز حمایت مداوم از سوی آمریکا و ناتو است. با این حال، در شرایط فعلی، این سناریو از اولویت افتاده است. زیرا رژیم صهیونیستی پس از درگیریهای فرسایشی در غزه، فشارهای داخلی ناشی از شکافهای اجتماعی و سیاسی، بحران اقتصادی، و آشفتگی در سطح راهبردی – بهویژه پس از حمله ۷ اکتبر و بازتاب جهانی آن – و البته محدودیت حضور جمهوریخواهان تندرو بهویژه شخص ترامپ، عملاً در موقعیتی نیست که بتواند درگیر یک پروژه درازمدت با قدرت منطقهای همچون ایران شود. از اینرو، سناریوی بلندمدت، فعلاً در سطح نظری باقی میماند و فاقد قابلیت اجرایی در بازه کوتاه و میانمدت است.
سناریوی دوم: حمله فوری و کوتاهمدت
سناریوی دوم، آغاز درگیری در کوتاهمدت یا بلافاصله پس از تحولات اخیر بهصورت حملهای مستقیم، غافلگیرکننده و متکی به پشتیبانی اطلاعاتی و فنی غربی است. اما این گزینه، در شرایط فعلی از اشکالات قابل توجهی برخوردار است. تجربه نشان داده که حتی در حمله محدود پیشین به تأسیسات ایران، رژیم صهیونیستی نیازمند ماهها آمادهسازی اطلاعاتی، هماهنگی با اتاقهای عملیات چندملیتی، استفاده از فناوریهای پیچیده نفوذ، و طراحی دقیق روانی و رسانهای بود. بنابراین، تکرار چنین حملهای بدون آمادگی مشابه، ریسک بالایی دارد و احتمال موفقیت آن نیز قابل توجه نیست.
بیش از همه، عنصر غافلگیری – که یکی از ارکان اصلی عملیات موفق رژیم صهیونیستی است – در این مرحله دیگر موضوعیت ندارد. سطح آمادگی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، پس از تهدیدات اخیر، به نقطهای از اشباع اطلاعاتی و تاکتیکی رسیده که امکان حمله ناگهانی تقریباً از میان رفته است. سامانههای هشدار سریع، ظرفیت واکنش پدافندی، بسیج هوشمند موشکی، و چینش رزمی در مناطق حساس، امکان ضربه زدن بدون تلافی را برای رژیم صهیونیستی بهشدت کاهش دادهاند.
با اینحال، در منطق امنیتی، همیشه باید «احتمال حداقلی» را نیز لحاظ کرد. زیرا دشمن غدار، ممکن است برای فرار از بحرانهای داخلی، یا با اتکا به حمایت حداکثری غربی، دست به اقدامی ایذایی یا سمبلیک بزند؛ اگرچه هزینههای آن بهمراتب سنگینتر از منافع مقطعیاش خواهد بود.
سناریوی سوم: راهبرد فعال و میانمدت
اما سناریوی سوم، که از دیدگاه استراتژیک، محتملترین گزینه در شرایط فعلی است، طراحی و اجرای یک نبرد چندوجهی در میانمدت است؛ نبردی که نه صرفاً نظامی، بلکه ترکیبی از جنگ اطلاعاتی، اقتصادی، اجتماعی، سایبری و روانی خواهد بود. هدف این سناریو، ایجاد فرسایش گسترده در ظرفیتهای زیرساختی، همبستگی اجتماعی، کارآمدی اقتصادی و تابآوری حکمرانی در ایران است.
در این مسیر، دشمن تلاش خواهد کرد تا با استفاده از شبکههای رسانهای و اجتماعی، بحرانهای اقتصادی را تشدید، اعتراضات را هدایت، گسلهای قومی و مذهبی را فعال، شکافهای نسلی را تعمیق، و در مجموع بدنه اجتماعی ایران را وارد فاز بیثباتی مزمن کند. همزمان، از طریق حملات محدود سایبری، عملیات روانی مستمر، خرابکاری صنعتی، و اقدامات نیابتی، زیرساختهای انرژی، حملونقل، بانکی و دفاعی ایران را در معرض آسیب تدریجی قرار دهد.
این سناریو همچنین مبتنیبر بازآماد قدرت سخت رژیم صهیونیستی است. پس از عملیاتهای اخیر، ذخایر موشکی گنبد آهنین، تاد و سایر سامانههای ضد موشک رژیم صهیونیستی، بهطرز بیسابقهای تحلیل رفتهاند. برآوردها نشان میدهد که بازیابی این ظرفیتها، دستکم به یک بازه زمانی ۱۸ تا ۲۴ ماهه نیاز دارد. این یعنی اگر حملهای در کار باشد، قبل از آن باید ظرفیتهای دفاعی بازسازی، حمایتهای بینالمللی تثبیت، و آمادگی عمومی برای درگیریای فراگیر ایجاد شود.
نقطه تمرکز این سناریو، نه تصرف یا نابودی فوری، بلکه فرسودگی تدریجی، بیثباتسازی آرام، و ایجاد شرایطی است که در نهایت یک حمله مؤثر و تعیینکننده – حتی محدود – بتواند با احتمال موفقیت بالا و بدون واکنش سنگین ایران انجام شود.
راهبردهای دفاعی و ضدسناریویی ایران در برابر حمله میانمدت
بهصورت خلاصه، برای مقابله با این سناریوی محتمل، ایران باید در چهار سطح اصلی، اقدامات بازدارنده و مقابلهای را تقویت کند:
- سطح نظامی و امنیتی: تقویت سامانههای دفاع هوایی، پدافند سایبری، ظرفیت پهپادی، هوش مصنوعی نظامی، و آرایش رزمی منطقهای با حضور فعال محور مقاومت در پیرامون مرزهای رژیم صهیونیستی.
- سطح اقتصادی و زیرساختی: کاهش وابستگیهای حساس، ایجاد تابآوری شبکهای در انرژی و حملونقل، تنوعبخشی به منابع درآمدی و تقویت سبد امنیت غذایی و دارویی.
- سطح اجتماعی و روانی: ارتقاء انسجام اجتماعی، تقویت سرمایه اجتماعی نظام، اعتمادسازی میان نهادهای حاکمیتی و مردم، مقابله با جنگ شناختی و توسعه رسانههای بومی قدرتمند.
- سطح دیپلماسی و ژئوپلیتیک: فعالسازی ظرفیتهای ضدرژیم صهیونیستیی در منطقه، تقویت پیوندهای راهبردی با چین، روسیه و دیگر قدرتهای نوظهور، و بهرهبرداری از ضعف فزاینده تصویر بینالمللی رژیم صهیونیستی پس از غزه.
نکته پایانی: توجه به بازتعریف معادله بازدارندگی در منطقه
با توجه به روندهای موجود، محتملترین مسیر پیشرو، جنگی ناهمگون، چندلایه و غیرمستقیم خواهد بود. در این میدان، رژیم صهیونیستی بهدنبال تضعیف قدرت نرم و سخت ایران است، بدون آنکه خود وارد یک جنگ تمامعیار شود. اما هوشمندی راهبردی، واکنشهای حسابشده، آمادگی اطلاعاتی و اشراف عملیاتی ایران، میتواند معادله را برهم بزند.
در نهایت، راهبرد دفاعی ایران باید مبتنیبر دکترین بازدارندگی فعال، جنگ شناختی معکوس، و عملیاتهای هدفمند پیشدستانه باشد؛ چراکه در میدان آینده، «واکنش هوشمندانه»، مهمتر از «ضربه اول» است.
انتهای پیام/





