به گزارش کانون سنگرسازان بیسنگر؛ سردار سرلشگر محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دفاع مقدس هشت ساله، در مراسم بیست و پنجمین سالگرد شهادت شهید ساجدی، از فرماندهان مهندسی رزمی جهادسازندگی، گفت شهید را از چند طریق میتوان شناخت؛ یکی آن که خصوصیات و ویژگیهای آنها گفته شود و دیگر آنکه چه اهدافی داشتند و چه نقش و موقعیتی در تاریخ ایران به عهده گرفتند.
برادر رضایی محور سخنرانی خود را نقش تاریخی شهدا در دفاع مقدس ذکر کردند. سپس به فروریزی فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی بعد از عهد صفویه و سیر نزولی آن به مدت سیصد سال تا قبل از انقلاب اسلامی و پیشرفت جوامع غربی همزمان با آن اشاره کرد تا اینکه انقلاب اسلامی مبدأ و نقطهای شد تا مردم ایران خود را یافته و تمدن و فرهنگ خود را احیاء کنند. اما این کار سادهای نبود بلکه کاری عظیم با دشمنانی بزرگ بود. کار عظیمی بود چرا که باید بر ویرانههای یک تمدن بزرگ که چیزی از آن نمانده بود، فرهنگ، علم و … میساخت. بزرگتر از آن دشمنان قسم خورده بودند که نمیخواستند این جهش و خیزش و احیاء فرهنگ برای ایرانیان اتفاق بیفتد چرا که منافع آنها به خطر میافتاد. و جامعه جهانی که دم از دموکراسی میزند به جای تأیید کردن انقلاب اسلامی، که تمامی قشرهای مردم در آن حضور داشتند و شعار آن استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود و به صورت کودتا و حزبی نبود، از تمامی توطئهها از قبیل شورشهای داخلی، ترورها، اغتشاشات، انفجارات و… بر علیه آن استفاده کرد.
وی ادامه داد هنگامی که دیدند این توطئهها بر این انقلاب مؤثر نیست تمامی قدرت خود را جمع کرده و به ایران حمله کردند و بخشهای زیادی از پنج استان خوزستان، ایلام، کرمانشاه، کردستان، آذربایجان غربی و بسیاری از شهرها و روستاها را گرفتند.
این فرمانده ارشد دفاع مقدس افزود: ملتی که تازه انقلاب کرده بود آمادگی هیچگونه دفاعی از خود نداشت، هیچ ابزار و سلاح و مهمات جنگی نداشت. آنها هدفشان جلوگیری از حرکت و رشد ایران به سمت فرهنگ بود. ایران دید که در این جنگ تمام عیار در تمام دنیا تنها است. و تنها دو کشور کره شمالی و سوریه سلاحها و مهمات سبک، آن هم به صورت مخفیانه به ایران میدادند.
وی خاطرنشان کرد ملت ایران دید که تنهای تنها است، نیروهای مسلح پراکنده دارد، سپاه و بسیجی هم در کار نیست و تازه یکسری جوان برای اداره شهرها به سپاه و بسیج و عدهای هم به جهاد سازندگی آمده بودند و خیلی از آنها هم آموزش جنگ ندیده بودند و حتی خدمت نظام وظیفه هم نرفته بودند. دنیا فکر میکرد با این وضعیت پشت ایران را به خاک مالیده و ایران را شکست میدهد.
برادر محسن رضایی به آشنایی خود با شهید ساجدی در عملیات فتحالمبین در زمستان سال ۶۰ اشاره کرد. وی افزود که بخش مهمی از عملیات فتحالمبین کار مهندسی بود که کار سادهای نبود و شامل مینروبی، عبور از استحکامات دشمن، زدن جاده و پل، ایجاد سنگر- قرارگاه – بیمارستان صحرایی بود. و باید ظرف دو ماه یک شهر جنگی درست میشد.
وی اضافه کرد این کارها را جوانان غالباً زیر سی سال انجام داده و باید در مدت کوتاهی به اندازه ده سال کار میکردند و این نشان میدهد که آنها آدمهای ساده و متوسطی نبودند. شهید ساجدی با حضور مستقیم در خط مقدم موانع عملیات فتحالمبین را هموار میکرد. و بعدها در جبهه شمالغرب از مریوان تا دهلران یعنی سی درصد مرز ۱۲۰۰ کیلومتری ایران با عراق را مهندسی میکرد.
برادر رضایی ادامه داد: شهید ساجدی در جاده پاوه به سمت شیخسله برای سرکشی از گروه مهندسی و اطمینان جاده برای عملیات رفته بود که کمین خورده و محاصره میشود و از وی میخواهند که هر جا که آنها میخواهند برود که میگوید من هیچوقت جایی که شما میگویید نمیروم و هرجا که خودم بخواهم میروم که با رگبار به شهادت میرسد و همان جایی میرود که خودش انتخاب کرده بود.
وی در ادامه خاطرنشان کرد یکبار شهید شوشتری از من پرسید که به شما در زمان جنگ سخت گذشت یا امروز؟ و من جواب گفتم: سختیهای زمان جنگ با امروز قابل مقایسه نیست و وقتی با آن مشکلات بزرگ روبرو میشدیم یک محیط تخلیه روحی و روانی داشتیم که در آنجا تمام آن فشارها از بین میرفت، پرسیده بود کجا؟ در جواب چهره خوب بچههای بهشتی و معنویت حاکم در بین آنها را نام بردم، که در این جو تمام مشکلات و سختیهای عالم آب میشد. الان آن سختیها کمتر است ولی باید به دنبال آن محیطهای انسانی که تعدادشان اندک و کمیاب است، بگردیم.
سردار رضایی افزود: شهید ساجدی خراسانی بود ولی با کردها، لرها، آذریها کار میکرد. و روحیهای فراگیر و پر جاذبه داشتند که کسی حاضر به از دست دادن این جاذبه نبود و حاضر بودند نفس شهید ساجدی به آنها بخورد ولی به مرخصی نروند. هر کدام از فرماندهان شهید ما به معنای واقعی نماینده ولی فقیه در جبههها بودند که تعداد آنها هم کم نبود. ملت ایران با توکل به خدا و همت فرزندان خودش از آن مظلومیت و غربت بیرون آمد و خود را در دنیا ثابت کرد.
برادر رضایی درباره حل مشکلات امروز جامعه اضافه کرد ما با وجود این سرمایهها نباید مشکلی داشته باشیم و مشکل ما از زمانی شروع میشود که از تاریخ، ارزشها، مرام و اصول خود بیگانه میشویم و هنگامیکه غیر خودی میشویم اقتدار و عظمت ما فرو میریزد. گروه گروه میشویم و بجای آنکه دشمن ما را تضعیف کند خودمان خود را تضعیف میکنیم.
وی افزود شهدا کار بزرگی کردند و بعد از سیصد سال در سایه پرچم امام(ره) برای ایران ملت و دولت واقعی تشکیل دادند. و امروز ما باید گام جامعهسازی را برداریم. جامعه یعنی اخلاق، مناسبات اجتماعی، برادری و مناسبات اجتماعی، که در نهایت جامعه اسلامی داشته باشیم و ما باید یاد بگیریم که چگونه این جامعه را بسازیم.
وی در ادامه گفت: هیچ کس در دنیا نمیتواند حریف جمهوری اسلامی بشود و با هزاران بمب هم از بین نخواهد رفت. کو آن ساجدیها و شوشتریهای امروز که بیایند و خانواده اسلامی، شهر اسلامی، معماری اسلامی، اقتصاد اسلامی، تربیت اسلامی بوجود آورند. ما سیاست را پشت سر گذاشته و مشکلی در آن نداریم و سیاست محل دعوای ما نیست بلکه جامعه امروز محل دعواهای ماست؛ چگونه باهم پیشرفت کنیم؟ چگونه با هم تعامل کنیم؟ چگونه با هم گفتگو کنیم؟ ما میتوانیم از همان رزمندگان و جامعه کوچک دفاع مقدس ده ها و صدها درس برای امروز بگیریم. شهدا میراث بزرگی برای ما به ارمغان آوردند و به یادگارگذاشتند از جمله قانون اساسی، نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه؛ و ما باید از این میراث گذشته برای آینده و ساختن یک جامعه اسلامی استفاده کنیم.
برادر محسن رضایی در پایان به طی کردن راه شهدا اشاره کرده و با دعا سخنرانی خود را به اتمام رساند.
منبع: خبرنامه کانون؛ شماره 41؛ سال 1388
انتهای پیام/





